دسته‌بندی مقالات جدیدترین مقالات مقالات تصادفی مقالات پربازدید

جدیدترین مقالات

مقالات تصادفی

مقالات پربازدید

خلاصه تقریر چهار درس از دروس خارج فقه جهاد از تاریخ 25 مهر 95 تا 29 مهرماه 95

خلاصه تقریر چهار درس از دروس خارج فقه جهاد از تاریخ 25 مهر 95 تا 29 مهرماه 95


گزیده تقریر چهار درس از دروس خارج فقه جهاد، اخیر آیة الله شیخ عباس کعبی در مصلای موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی قدس سره الشریف در شهر مقدس قم، این جلسه درسی هر روز راس ساعت هشت صبح در موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی قدس سره الشریف واقع در قم بلوار امین بلوار جمهوری بر گزار می گردد. در ادامه مطالب، گزیده مباحث هر جلسه در دسترس عزیزان قرار دارد.


1395/7/25

بسم الله الرحمن الرحیم

 دشمنی با اسلام به گونه ای بود، که سالی یک بار یک بسیج عمومی باید اعلام می کردند و اگر نه دشمنان ممکن بود غلبه پیدا کنند و این نیست که مثل حج جهاد سالی یک بار واجب باشد.

محقق کرکی، ادعای اجماع کرده بر اینکه جهاد سالی یک بار واجب است.

مرحوم صاحب جواهر فرموده (و هو الحجة ان تم) 

ما به نظرمان اولا اجماع مورد ادعای محقق کرکی تمام نیست به چه دلیل؟

اولا لوجود المخالف بعضی علما فرمودهاند اقلش ده سال یک دفعه به خاطر صلح حدیبیهجنگ لازم است و برخی بیست سال را هم درست گرفته اند. 

ثانیا این اجماع اجتهادی است لا یحتج به که اجماعهای محصل و منقول حجت است.

حالا اینجا بر اساس ماهیت وجوب جهاد، گفته اند کفایت حاصل نمی شود مگر اینکه سالی یک بار جهاد کنیم.

در حالی که یکی از جاهایی که اجماع حجت نیست، آنجا است که جهاد مدرکی یا محتمل المدرکیة باشد.  برخی استدلال کرده اند به آیه شریفه (واذا انسلخ الاشهر الحرم فاقتلوا المشرکین.) مرحوم صاحب جواهر استدلال کرده اند به این آیه. 

انسلاخ یعنی اگر این چهار ماه تمام شود مشرکین را بکشید. یعنی سالی یک بار. ممکن است گفته شود، اگر استناد کنیم به این آیه شریفه، می توانیم در هشت ماه جز آن چهار ماه بجنگیم پس چرا میگویید سالی یک بار؟ می گویند و جواب این است که بقیه سال قابل تکرار نیست چون صیغه امر دال بر تکرار نیست. 

با یک دفعه اجرایی می شود هر چند در آن هشت ماه خیلی می توانید بجنگید. پس تعلیق وجوب علی الانسلاخ و اینکه صیغه امر قابل تکرار نیست.

از جهات عدیده این مدعا درست نیست. 

اولا اینکه استدلال کرد صیغه امر قابل تکرار نیست.

اراده مولا تعلق گرفته به طبیعت و طبیعت هم با یک دفعه انجام می شود. 

همانطور که صاحب جواهر فرمود فیه نظر من عدة وجوه

مبنای انسلاخ کجا است؟

اینجا نکاتی را در این مورد بیان می کنیم

رجب است.؟ ذی قعده است؟ ذی الحجة است؟ محرم است؟ بعد از هر کدام می شود جهاد کرد؟ اینجا میبینیم که طبایع متعدده وجود دارد، پس ممکن است از آیه انسلاخ فهمیده شود جهاد اکثر من مرة در سال واجب است در حالی که کسی به این ملتزم نیست.

دوما امر عقیب حذر یفید الاباحة. حذر اینجا پایبندی معاهده با مشرکین است و مشرکین نقض عهد کردند. اینجا یعنی با این حالت قتل مشرکین جائز است. نه واجب.

ثالثا آیه وقتی در مورد قتل صحبت می کند نمی گوید قاتلوا می گوید فاقتلوا محل نزاع جهاد و قتال است و نه قتل.

 رابعا (ان کیفیة القتال و زمانه و نوعيته خاضع ...)

کیفیت قتال، زمان قتال و نوع جنگ بر اساس مصالح عمومی و نقشه های عمومی است و به تدبیر من بیده امر الجهاد بر می گردد. ممکن است در یک سال بیش از یک دفعه لازم باشد و ممکن است به خاطر مصالح مسلمین هدنه طولانی مدت بطلبد پس نمی توانیم بگوییم مرة في كل عام

عرض ما را فرمایش صاحب جواهر تایید می کند (و قد یاید زیادة عليها مع الحاجة كخوف قوة العدوا... و یجوز ترکه اصلا في السنة او السنتين للعذر كعدم الماء او نحوه او لرجاء الرغبة قي الاسلام)

اگر با کار فرهنگی مسلمان بشوند در حالی که با جنگیدن مسلمان نمی شوند طبعل کار فرهنگی مقدم است. بنا بر این معلوم شد که طبیعت جهاد اقتضای کفایی بودن وجوب جهاد را می کند چون هدف از جهاد تحقق غرض است و تحقق غرض متوقف بر سد الحاجة است از هر جهت.

محقق سبزواری می فرماید علت اینکه جهاد واجب کفایی است این است که سیاق ادله اربعه دال بر کفایی بودن آن است. جهاد از واجبات نظامی است و اصل در این واجبات کفایی بودن است مگر در موارد استثناء.

فلذا در بحث اخذ الاجرة علی الجهاد واجبات نظامی را کفایی می دانند.

شیخ طوسی می فرماید(کفایت به گونه ای که در دار الاسلام مرزبانان کشورهای اسلامی مستقر و آماده باشند و قدرت مقابله داشته باشند محقق می شود و امام یا خودش وارد می شود یا عده ای را موظف به جنگ در سالی یک بار می کند که جهاد محقق شود مگر اینکه خوف از دشمن باشد که بیشتر)

ما از این فرمایش نکته بسیار مهمی با توجه به موضوع مرزبانی استفاده می کنیم.می توانیم از عبارت شیخ طوسی این استفاده را بکنیم که بنابراین تحقق واجب کفایی در اصل به عهده دولت و حکومت و امام مسلمین است. امام مسلمین است که باید بگوید کفایت حاصل شده یا نه و تشخیص دهد این را که من به الکفایة هست یا نیست و این امر از وظائف دولت اسلامی است.

این تشخیص ممکن است شخصی باشد یا نوعی. گاهی حفظ ثغور با دعوت اشخاص است و گاهی با برنامه ریزی و مذاکره و گاهی با مانور نظامی است که همه اینها تشخیصش به عهده فرماندهی کل قوا یا امام مسلمین است.



۱۳۹۵ \۷\۲۶

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین ثم الصلاة و السلام علی خیر الانام ابی القاسم المصطفى محمد و علی آله الطیبین الطاهرین لا سیما بقیة الله في الارضين



حدیث امروز از ابواب جهاد النفس و ما یناسبه 

باب دهم باب وجوب الاعتصام بالله از وسائل شیعه است

که حدیث را می توانیم بگیم صحیحه اعلایی بن سنان

ایما عبد اقبل قبل ما یحب الله اقبل الله قبل ما یحب 

هر گاه بنده ای به سمت کارهای خدایی روی بیاورد خدا هم به سمت کارهایی که او دوست دارد روی می آورد ومن اعتصم بالله عصمه الله و من اقبل الله قبله و عصمه لم یبالی اگر خدا کسی را از اشتباهات نجات دهد دیگر چیزی برایش مهم نیست لو سقطت السماوات علی الارض او نزلت بهم صاعقة و نزلت بهم بلیة کان في حزب الله بالتقوی من کل بلیة الیس الله یقول ان المتقین في مکان امین

از این حدیث استفاده می شود که یکی از کارهای مهم در رابطه با توجه به خدا توکل بالا به خدا و اعتماد به او است و اگر کسی با خدا معامله کند و به خدا توکل کند در سختی ها خدا هم از او دستگیری می کند.



 ادله وجوب کفایی جهاد را بحث می کردیم و مهمترین دلیل را خود طبیعت جهاد دانستیم و حقییت جهاد و واجب کفایی را بیان کردیم. چون ذکر کرده اند اشاره می کنیم به ادله جهاد.

اجماع را قبلا گفتیم دلیل قابل توجهی نیست و به دلیل معارضت با اجماعات خلاف و مدرکی بودن.

 

اما روایات،

 شیخ طوسی اشاره می کند به یک روایت نبوی (من جهز غازیا فقد غزی و من خلف غازیا فی اهله فقد غزی) شیخ طوسی می فرماید اگر جهاد واجب عینی بود کسی که در جبهه نباشد و لو پشتیبانی کند مرتکب گناه شده استو از این عبارت معلوم می شود جهاد واجب کفایی است.

ما از این روایت چیز دیگری هم می توانیم استفاده کنیم.

و آن این است که در واجب کفایی سد حاجت و کفایت مهم است و سد حاجت برای هر صنف به شکلی است. و همه اینها در جای خود جهاد است و جهاد اعم از قتال استناد ما عمدتا آیاتیهستند که استناد شده به وسیله آنها به وجوب جهاد کفایی

آیات

 و عمده آیات آیه شریفه کلا وعد اااله الحسنی آیه 35 سوره نساء وعده حسنی للقاعدین و المجاهدین بالسویه داده است و معلوم است که قاعدینی که عذر دارند یا اذن شرعی از ولی امر دارند یا جزء مدیران نظام هستند که واجبات دیگری را انجام می دهند اینها آثم و گناهکار نیستند.

پس اگر جهاد قتالی واجب عینی بود خدا نمی فرمود (کلا وعدالله الحسنی) هم قاعدین و هم مجاهدین. با اینکه به تصریح آیه فضل الله حضور در جبهه اجرش بیشتر است.

آیه دوم آیه نفر است که صریح است مبنی بر واجب کفایی بودن جهاد آنجا که می فرماید (و ما کان المومنون لینفروا کافة) این آیه بعد از آیه 120 به بعد نازل می شود که مسلمانان تصور داشتند همه باید جبهه بروند آنجا که فرمود (و ما کان لاهل المدینة ... 

این آیه که نازل شد همه رفتند جبهه حتی گفته می شود بیش از هفتاد قاری شهید شدند بلا فاصله این آیه نازل شد که (و ما کان للمومنین لینفروا کافة)

سیره پیامبر اکرم

علاوه بر آیات سیره پیامبر اکرم هم صریح است که خیلی وقتها سریه و مجموعه می فرستادند که اگر واجب عینی بود پیامبر و اصحاب در مدینه نمی ماندند.

قاعده حرج

استفاده هم کرده اند از قاعده حرج با این استدلال که حضور همه در جبهه و ترک همه کارها باعث حرج در امور جامعه می شود که زندگی اجتماعی متوقف بر توزیع نقش است. (لیتخذ بعضکم بعضا سخریا) اگر همه جبهه بروند کارهای خود ررمندگان هم پیش نمی رود مضافا بر اینکه در آیات نهایی سوره حج هم تصریح می شود که جهاد در حدی واجب است که باعث اخلال در کارهای جامعه نشود.

لا یقال خود جهاد حرجی است. می گوییم بله به اندازه ای خودش سختی دارد اما در نهایت نباید باعث تعطیل شدن کارها بشود جاهدوا در حدی است که اخلال در کارهای جامعه اسلامی نشود.

بحثمان در این بخش تمام شد که معلوم شد، جهاد واجب کفایی است اما عده ای هم هستند که دلیل اقامه کرده اند مبنی بر اینکه جهاد واجب عینی است از جمله از تابعین حکایت شده است از سعد بن مسیب که کتب عامه همه ذکر کرده اند و مرحوم صاحب جواهر هم آورده اند و برخی از صحابه هم استدلال کرده اند به آیه 41 سوره توبه ان لا تنفروا یعذبکم عذابا الیما 39

پاسخ داده شده از جمله بن عباس که می فرماید آیه نفر نسخ شده به آیه النفر الی التفقه في الدین همانگونه که در روایت اسرم و ابو داوود آمده

پاسخ دومی داده اند که آیه انفروا خفافا و ثقالا فرمان پیامبر در مورد غزوه تبوک است و اطاعت از فرمان پیامبر واجب است و اذا عینه الامام واجب کفایی عینی می شود. و برخی که تخلف کردند و آیات سوره احزاب از آنها به عنوان متخلفین نام می برد و بعد خداوند تاب الله علیهم پس این آیه و آیه 39 ناظر به استنفار پیامبر است و حدیث هست از پیامبر و اذا استنفرتم فانفروا 

با این توضیحات این آیه شریفه یا قضیة فی واقعه است یا نسخ شده یا مربوط به فرمان پیامبر است یا لا اقل قید خورده.

استدلال شده به یا ایها الذین آمنوا (کتب علیکم الجهاد) خوب، این آیه در رابطه با اصل تشریع است نه در مورد وجب کفایی یا عینی بودن و در مورد واجب کفایی بودن از آیات دیگری استفاده می کنیم.

روایت دیگری از پیامبر اکرم می آورند مثلا (من مات و لم یغزوا و لم یحدث نفسه بالغزو مات علی شعبة من نفاق)

نسبت به این حدیث که از دیدگاه ما سندش ضعیف است چرا که نبوی است و راویش ابوهریره است جدای از این خود آن آقایان گفته اند این در زمان پیامبر اینگونه بوده است. و سیره زمان پبامبر با توجه به اوضاع آن برهه از تاریخ است.

(کان علی عهد رسول الله) اینگونه گفته اند. نووی شارح صحیح مسلم و صحیح بخاری این حرف را خوب و محتمل می داند و قد قال غیره انه عام برخی گفته اند همین درست است.

و بلکه بگوییم منظور روایت این است که همانطور که منافقین متخلف بودند هر کسی در هر زمانی وقتی جبهه واجب باشد و بگوید جبهه نمی روم اگر بمیرد مثل منافقین مرده است.

بنابراین اگر نگاه کنیم به محتوای حدیث و بگوییم عام است ممکن است کسی هم به نحو عینیت بفهمد.

در هر حال این حدیث دو قسمت دارد کسی که نرود جبهه و بمیرد و قسمت دوم کسی که جبهه نیست اما در دلش تصمیمش جبهه نرفتن باشد. مضمون این حدیث مجرد جبهه نرفتن نیست بلکه امر دیگری هم هست و کسی که اصلا به ذهن و باطنش خطور نمی کند و می گویید جبهه بروم چه کار؟ عده ای هستند که اصلا کار به کار جبهه ندارند و بلکه اهل جبهه را مسخره می کردند روایت خطابش به این نوع افراد است و این اخص از مجرد ترک است.

می خواهد بگوید یک مسلمان نباید حدیث جهاد و جبهه و مبارزه در راه خدا را از ذهن دور کند اتفاقا این با واجب کفایی می خورد.

مرحوم صاحب جواهر فرموده هر چند راوی ابو هریره است و معلوم الکذب است ممکن است توجیه کنیم ضربا من الندب و مستحبی بودن و بحث در مورد اراده جبهه رفتن و عزم است نه جبهه رفتن حتمی. کیف کان از لحاظ محتوا این حدیث روشن است که دال بر وجوب عینی نیست و هم ضعف سندی دارد و هم ضعف دلالی.

بحث ما تا اینجا در رابطه با ادله تمام شد اما اشکال بزرگی اینجا روبه روی ما است و آن این است که همه ادله واجب کفایی در مورد جهاد قتالی است.

ممکن است علی رغم همه اینها کسی بگوید واجب عینی است چون اصل در واجبات العینیة است و نه کفایی بودن. و اصل تعیینی بودن هم هست نه تخییری و نفسی بودن نه غیری. در اصول بحث شده اطلاق مادة الامر و صیغه امر که دلالت بر بعث و مولویت و تحریک در همه احوال بدون قید و شرط و این عنوان کفاییت موونه اضافی هستند و چون چنین است باید بگوییم جهاد غیر قتالی واجب عینی است.

البته از میان فقها مرحوم شیخ طوسی در خلاف در صدد ذکر ادله کفایی بودن جهاد چیزی می گوید که خیلی عجیب است الاصل برائة الذمة و اصل به نفع واجب کفایی است و نه عینی برا ئت ذمه از وجوب عینی چون وجود عینی یحتاج الی موونه زائده و مقتضای اصل وجوب کفایی است و نه عینی 

ما بر اساس مشهور اصولیین و بحث دقیقی که وجود دارد مقتضای اصل را واجب عینی دانستیم پس

با یک نگاه ابتدایی و طبق قواعد جهاد غیر قتالی را واجب عینی دانستیم.

اما از این نظر ابتدائی می گذریم و با توجه به طبیعت جهاد که از واجبات نظامی است و با توجه به اینکه این امر حاکم است و آنچه در جهاد مطلوب است اعلاء کلمة الله است و جهاد غیر قتالی هم مانند جهاد قتالی از واجبات نظامیه است و متوقف بر وجود تخصصهای متفاوت است و این تخصص ها نزد هر کسی وجود ندارد

اگر همه بخواهند جهادی فکر کنند و جهادی حر کت کنند امورات غیر جهادیه آنها معطل می شود وآرامششان از بین برود در حالی که لا یقول به احد. اختلال نظام از این بابت که زندگی همه اش جهاد نیست و اصلا جهاد برای آرامش و ایجاد رفاه و زندگی مطلوب است. ما گفتیم جهاد اعم از قتال است اما جهاد اعم از قتال برای افشال مکائد عدو و قهر عدوا و مبارزه با دشمن است مثل کسانی که جنگ نرم می کنند مثل مبلغان دین مثل کار فرهنگی اما همه ابعاد زندگی را نباید مختل کرد.

 جهاد غیر قتالی هم سازمان می خواهد و بدون سازمان نیست تحت امر من بیده امر الجهاد باید باشد دشمن را تضعیف کند و خودی را تقویت کند. جهاد سازمانی درون سازمان بزرگ جامعه است.یکی از ادله ما غیر از طبیعت جهاد سیره پیامبر در مرحله جهاد مکی است و سیره ائمه اطهار و عمل متشرعه است. همه یاران پیامبر تکلیف واحد نداشته و مشغول جهاد نبودند. عده ای را فرمانهای خاص می دادند و بقیه زندگی عادی خود را داشتند.

ائمه هم دنبال تشکیل سازمان برای شیعه بودند اما همه شیعیان درگیر جهاد نبودند.

ادامه جلسه بعد



1395/7/27

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین ثم الصلاة و السلام علی خیر الانام ابی القاسم المصطفی و آله الطیبین الطاهرین



موضوع بحث ما بعد از ذکر موارد وجوب کفایی جهاد موارد تعین جهاد است. توسط اشخاص یا سازمانها و نهادها اعم از شخصیتهای حقیقی و حقوقی چون گفته شد جهاد واجبی است که هم به عهده افراد است هم حکومت هر چند در وهله اول به عهده ولی امر است که معین کند.

مرحوم صاحب جواهر در جلد بیست و یک صفحه چهارده می فرماید جهاد که واجب کفایی است متعین نمی شود بر افراد مگر اینکه امام متعین کند. حالا ممکن است امام بر گروههایی و دسته هایی معین کند و ممکن است بر افرادی. طبعا امام که معین می کند بر اساس مصالح و مفاسد است او لقصور القائمین... یا الآن کسانی که مسئله جهاد را بر عهده دارند ضعف دارند یا اینکه دفاع مگر با حضور همگانی صورت نمی گیرد.

چون مرحوم صاحب جواهر در مورد جهاد ابتدائی صحبت می کند می گوید فیعین الامام. ما در جایش صحبت می کنیم و بحث می کنیم که در جای خودش فقیه مبسوط الید نیز می تواند تعیین کند.

خصوصیت جهاد به گونه ای است که امری حکومتی است و جان و مال اعراض در ارتباط با مسئله جهاد هست. گاهی خود افراد نیز نذر می کنند و چون جهاد طاعت است جهاد متعین می شود. یا شبه نذر مانند عهد یا قسم بخورد یا اجاره و تصور اجاره در جهاد، که خواهیم گفت که کمی بحث دارد. یا موارد دیگری که سبب تعیین می شود. از جمله مواردی که صاحب جواهر می فرماید این است که فردی اگر به هر جهت در جبهه حاظر شد و در جبهه درگیری ایجاد شد آنجا نمی تواند بگوید واجب کفایی است و ادامه ندهد

این مواردی است که از دیدگاه صاحب جواهر بر اشخاص متعین می شود.

بنده گفتم این اشخاص اعم از افراد و سازمانها هستند گروهها و اصناف هم هستند.

نکته دوم جهاد کفایی متعین می شود. این تعین را برخی از فقها تعبیر می کنند که جهاد کفایی، واجب عینی می شود. این به نحو حقیقی درست نیست، الا تجوزا. چون واجب کفایی هیچ گاه عینی نمی شود  و قوام آن به سد غرض است و اذا قام به البعض سقط عن الآخرین 

پس اگر بگویند یتحول الی واجب عینی این تجوزا است نه حقیقتا.

خوب در این مواردی که جهاد در هر حال تعین پیدا می کند، بعد از تعین، تمرد و اتکال علی الآخرین جائز نیست و اگر تخلف کند گناه مشخص مرتکب شده است.

اگر امر، امر ولی جهاد باشد و تخلف کند و مبادرت نکند گناه کبیره است و تخلف از حکم ولی است 

بعد از بیان این نکات باید پرسید با توجه به عبارت صاحب جواهر، در چه مواردی جهاد کفایی متعین می شود؟

مورد اول 

سازماندهی مسائل مکلفین توسط ولی امر جهاد. حالا این تنظیم و سازماندهی چگونه است ؟ آن فرمانده جهاد مثلا می خواهد مشخص کند کفایت لسد الحاجة را میخواهد ببیند چگونه محقق می شود و می خواهد اشخاصی را معین کند و سازمانی درست کند حالا این تحدید الکفایة چه از ناحیه کمی مثلا بگوید ده هزار نیرو می خواهم چه از لحاظ کیفی مثلا بگوید اینقدر متخصص می خواهم. اینها هم به دست ولی امر است و کسی که جهاد دستش است. پس اگر از گروهی یا فرادی  خواست بر آنها متعین می شود.

یا در میدان برای اینکه امر جهاد و شوون مجاهدین را تنظیم کند پشت جبهه را بخواهد و مدیریت جنگ فقط مدیریت میدان نیست و مدیریت فرا میدان هم هست و این همه اش به عهده من بیده امر الجهاد است و مربوط به شئون واجب کفایی.

یا معینا از اشخاص خاصی بخواهند که بیایند یا مثلا ده نفر از یگان ویژه بخواهد اینجا بر آنها معین می شود.

گاهی می بیند در جبهه شکست هایی حاصل شده و سیاست ها را عوض می کند و فراخوان بسیج عمومی بدهد آن موقع اگر فرمان بسیج عمومی داده شود بر همگان متعین می شود.

در همه این امور تحت عنوان طاعة للامام متعین می شود.

در جهاد بغاة این را بحث کرده اند در مقابله با فتنه گرها و آشوب گرها این را بحث کرده اند خوب این در مورد همه موارد هست. استنهاض الامام یعنی فراخوان عمومی دادن کسی حق تخلف ندارد.

حالا بحثی هست در مورد چگونگی فرمان امام و ولی امر جهاد که قطعا ضابطه مند است و ضابطه اش لحاظ مصالح و مفاسد خود امر جهاد است. الامام لا یلزم بما هو لیس لازم 

امام به آقای الفی که شرایط جهاد در او منحصر نیست نمی گوید بیا به جهاد عده ای را می گوید. حال اگر شخص خاصی را خواست با وجود بودن همان خصوصیاتش در دیگری و مجموعه ای مثلا صد نفری. آن شخص می تواند تخلف کند؟

عده ای گفته اند تخلف بر او حرام است و تعین واجب است و اطالت امر امام واجب است و مصلحت با مفسده دست امام است و اگر هر کس بخواهد بگوید بدائل هست من نمی روم هرج و مرج می شود و برخی می گویند می تواند نرود و به استناد قاعده الامام لا یلزم بما هو لیس لازم.

امام بر اساس قاعده انصاف تقسیم وظائف می کند و امام تبعیض قائل نمی شود و حتی ممکن است از بابت اینکه جبهه فضیلت است امام بخواهد عده ای را به شکل ویژه معین کند.

یک عبارتی مرحوم شیخ طوسی در نهایه اینجا دارد که جالب است و آن این است که اگر کسی یا جهتی قیام کرد به امر جهاد و بتواند از عهده اش در بیاید و با رفتن آن افراد تضعیف دین و جبهه دیگر اتفاق نمی افتد جهاد از دیگران ساقط می شود 

واژه ای که شیخ طوسی اضافه کرده است اخلال در امر دین است یعنی اخلال در امر جبهه ها اخلال در امر دین است و امام مسئول این امر است. امر دین و دنیا.

و تنظیم این مطلبی که شیخ طوسی می گوید به عهده ولی امر جهاد است. و هر کسی که ولی امر جهاد بگوید بیایید جبهه و نیایند متخلف است.

پس مسئولیت سازماندهی امور مکلفین بر عهده امام و من بیده امر الجهاد یا حکومت است و با حکم این افراد متعین می شود.

مورد دوم کسی با اختیار خودش رفته است جبهه و در میدان مواجهه وارد شده باشد و بخواهد از آنجا برگردد. باید گفت در آن میدان لا یجوز ان یرجع و از مصادیق فرار از زحف حساب می شود و این از گناهان کبیره است مگر اینکه بخواهند تاکتیک عوض کنند.

سوالی گاهی در اینجا مطرح می شود و آن این است که اگر احتمال زیاد بدهد که اگر در درگیری شرکت کند شهید می شود آیا باید ادامه بدهد؟ جواب این است بله باید ادامه بدهد هرچند در جای خودش بحث می کنیم تزاحمی هست بین وجوب حفظ النفس و وجوب مقاومت. اذا لقیتم فئةفاثبتوا این ثبات اطلاق دارد سواء غلب علیه احتمال الهلاک او لم یغلب لاطلاق آیات الثبات.

بله تبصره ای قائل می شویم که اگر ولی امر جهاد اجازه بدهد اشکالی ندارد.

از جمله مثالهای آن در مورد شب عاشورا است و شخصی بود هم در کربلا که از قبل با امام حسین علیه السلام شرط کرده بود که در نهایت بتوانم فرار کنم

و در لحظه آخر نزد آقا آمد اجازه گرفت و در لحظه مبادا فرار کرد "ضحاک بن همدان المشرقي الهمداني" و از جمله راویان مقتل ابی مخنف این آقا است. کاری نداریم که اهل بهشت است یا جهنمی عمدتا شاهد بحث ما این است که این ماذون بوده است. بلکه ولی امر جهاد لمصالح علیا اصلا اجازه ندهد بعضی در درگیری شرکت کنند. 

پس تا اینجا شد یک مورد تنظیم شوون و مورد دوم اذا التقی الزحفان در این دو مورد جهاد متعین می شود.

ثالثا ابن حمزه در کتاب وسیلة اش می گوید به سه شرط اگر یک اتفاقی بیافتد که برای اسلام وهن باشد یا بر مال و عرض و آبرو مسلمان وهن باشد به سه شرط جهاد کفایی متعین می شود 

شرط اول حضور است دوم قدرت بر دفع باشد و سوما معاونانی که کمکی داشته باشد به این سه شرط جهاد کفایی بر افراد یا جهات متعین می شود.

پنج مورد از موارد تعین جهاد کفایی مانده که عرض خواهیم کرد.



1395/7/28



بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین ثم الصلاة و السلام علی خیر الانام ابی القاسم المصطفی محمد  و آله الطیبین الطاهرین

 حدیث امروز از کتاب وسائل الشیعة از ابواب جهاد النفس و ما یناسبه 

بخشی از حدیث مهم و مفصلی است که حسین بن علوان نقل می کند از امام صادق علیه السلام (ان الله تبارک و تعالی یقول ... ) که حدیثی قدسی است (لاقطعن امل کل مومل علی الناس غیري بالیاس و القنوط)

سوگند به جایگاه رفیعش می خورد پروردگار متعال که آرزوهای کسی که بر غیر او تکیه کند را بر باد می دهد و از فضل و رحمت خود دور می کند و می فرماید آیا در سختی ها دلش بند دیگران است در حالی که حل این سختی ها به دست من است؟

این روایت قدسی اشاره به این می کند که ما در کارها از انسانهایی که مثل خودمان محتاجند در خواستی نکنیم کارها و وظائف خود را انجام دهیم و به خدا دل ببندیم در دعای امام سجاد علیه السلام هم هست  که (طلب المحتاج من المحتاج سفه في رایه)

بحثمان موارد تعین جهاد از جهاد کفایی است.

و بحث کردیم در مورد سازماندهی ولی امر جهاد و در میدان موقع درگیری 

مورد سوم که امروز عرض می کنیم در دفاع از اسلام و مسلمین است. از بن حمزه در مورد سوم نقل کردیم که به سه شرط دفاع در صورت خطر متعین می شود. یک حاضر در صحنه باشد دو قدرت بر دفاع داشته باشد و سوم کسانی هم باشند که کمکش کننک

ادله به طور خلاصه آیات شریفه هستند از جمله محمد رسول الله و الذین معه...

از مصادیق رحمت بین مومنین این است که در سختی ها و گرفتاری ها همدیگر را تنها نگذاریم رحمت صرفا شفقت نیست بلکه تلاش برای کمک و نصرت هم هست 

آیه دوم و اذ استنصروکم في الدین فعلیکم النصر... ندای استغاثه و فریاد کسانی که دشمن به آنها هجوم می کند بلند است و همه مسئولند تا رفع گرفتاری از آنها شود و هر کسی به شکلی می داند و کسی که بیشتر توانمندی دارد بر او متعین می شود 

و از روایت در وسائل جلد یازده از ابواب امر و نهی و ما یناسبه قال ابوعبدالله علیه السلام کان في وصیة امیرالمومنين اصحابه که امام علی علیه السلام اصحاب خود را سفارش می کنند به یارانشان که اگر بلیه ای نازل شود و تزاحم شود بین اموال و حفظ جان مال را بدهید تا جان حفظ شود و اگر بلیه ای نازل شود که دین بخواهد از بین برود جان را برای حفظ دین بدهید و اعلموا ان الهالک من هلک دینه و الحریب من حورب دینه. انسان جنگزده و مفلوک کسی است که با دینش می جنگد و بعد سفارش می فرماید که برای حفظ دین نترسید الا انه لا فقر بعد الجنة و لا غنی بعد النار به خاطر دنیا انسان بعدا آتش دوزخ را تحمل نکند بخواهد خودش و مالش را حفظ کند و دین از بین برود

این اشاره به این است که مسلمانان را تشویق کند در راه حفظ دینشان. حالا این روایت اطلاق دارد اما شامل موردی هم می شود که هجوم شود علیه اسلام یا اعراض یا نفوس مسلمانان و چون جنگ با دین است دفاع واجب است.

همینطور روایاتی که در مورد وجوب دفاع از اسلام و مسلمانان است مثل باب هجده از وسائل شیعه حدیث یک که روایت صحیحه است و اصحاب اجماع هم در آن هستند که و من لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم و از مصادیق اهتمام به امور مسلمین کمک به مسلمانان است 

احادیث مرتبط با این این عنوان و مانند آن مثل خدمة المسلمين و اغاثة الكرب بسيار زيادند 

و باز روایت دیگر که ان النبي صلی الله علیه و آله قال من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس منهم 

من سمع مسلما ینادي يا للمسلمين فلم يجبه فليس منهم

همچنین باب سی و هفت از ابواب فعل معروف باب تحریم ترک معونة المومن عند ضرورته 

که چند روایت در این زمینه هست روایت اول که موثقه سماعة  است 

سوال می کند از امام صادق علیه السلام  جماعتی بیشتر از نیازشان دارایی دارند و برادرانشان نیاز شدیدی دارند و زکات هم بر آنها کافی نیست بر فرض پرداخت زکات هم آیا می شود سیر بخوابند و برادرانشان گرسنه باشند؟ 

امام جواب اعمی می دهند و می فرمایند المسلم اخ المسلم لا یظلمه و لا یخذله و لا یحرمه فیحق علی المسلمین الاجتهاد فیه...

یعنی مسلمانان در ظلم نکردن و رها نکردن و محروم نکردن از دارایی های خود و در ارتباط گرفتن و تعاون به مسلمانان دیگر کوتاهی نکنند. اگر همه این کارها را انجام دهید آن موقع رحماء خواهید بود. این روایت در مورد نیازمندان مسلمانان صحبت می کند اما امام جوابی می دهد که خذلان مسلم جائز نیست و شامل موضوع ما هم می شود.

در این زمینه روایت عامه هم هست که المسلم اخ المسلمه لا یسلمه و لا یخذله شاهد اینکه رها کردن و کمک نکردن دیگران در هنگام هجوم دشمن خذلان حساب می شود.

و دو روایت هم هست که از آنها می شود قاعده فقهی به وقتش استفاده کرد المسلمون تتکافئ دمائهم یسعی بذمتهم ادناهم... ادامه اش شاهد ما است و هم ید علی من سواهم  یعنی بر علیه دشمنان یک دسته و یک خانواده اند و هویت واحدی دارند پس در دفاع همه مسئولند به اندازه قدرت و توانایی.

و روایاتی که خیلی شنیده اید المومن للمومن کالبنیان یشد بعضه بعضا یعنی اگر واقعا نیاز به پشتیبانی دارد باید از او پشتیبانی شود 

این مجموعه روایاتی است که ذکر کردیم و روایتی هست که خیلی جلب توجه کرد برای بنده از امام کاظم علیه السلام من قصد الیه احد من اخوانه مستجیرا به في بعض احواله فلم یجره بعد ان یقدر علیه فقد قطع ولایة الله عزوجل اگر کسی توانمند باشد و محتاجی به سمتش بیاید و بتواند پناه بدهد و مشکل حل کند و نکند ولایت الهی از او قطع می شود 

و از مرحوم آقا رضای تهرانی در رساله جهادیه است که می فرماید واجب است هر کسی کاری که به او واگزار شده در دفاع از مسلمین اهمال نکند و حتی یک دقیفه هم معطل نکند تا اینکه می فرماید فلکل عمله فان لم یکن یحمل السیف او یقاتل فیجب علی البعض الاهتمام بتامین اسباب القتال فالعالم عالم الاسباب و کل مسبب منوط بمسببه و منوط بشرطه... کسی نگوید هنگام دفاع کاری از من بر نمی آید هر کسی فکر کند در چه جهتی می تواند کمک کند و در همان جهت جهاد بر او متعین می شود.

بنابراین تعین جهاد کفایی بر اشخاص و موسسات به نحوی است که هر کسی و هر سازمانی به هر نحوی کاری می تواند بکند انجام دهد و اگر نه از مصادیق خذلان الهی می شود.



مورد چهارم تعینه علی نفسه بواسطة النذر و العهد و اليمين

گاهی خود شخص بر خود متعین می کند حال یا با نذر یا عهد یا قسم. به چه دلیل؟

چون جهاد طاعة لله و یجعله علی نفسه. نذر هم در مورد اطاعت است و کار واجبی است پس لازم است وفای به نذر کند. البته اگر کسی بگوید جهاد ابتدائی در عصر غیبت جائز نیست آنگاه نذر کردن برای جهاد ابتدایی آن هم تحت پرچم جائر قطعا جائز نخواهد بود.

فقها تصریح کرده اند نذر کردن برای مرزبانی هم درست است و وفای به نذرش واجب است چه در زمان غیبت چه حضور امام چه در زمان دولت شرعی باشد چه جور.  نه تنها مرابطه بلکه حتی اگر نذر کند به مرزبانان کمک مالی بکند باید وفای به نذر کند. اینقدر مرزبانی مهم است و کسی در آن اختلاف ندارد.

البته شیخ طوسی در نهایه می گوید نمی تواند برای کمک به مرزبانان نذر کند اگر دولت جائر باشد و دیل آن روایت است که  اعرض عنها الاصحاب و به آن عمل نکرده اند. و روایت  خبر علی بن مهزیار است که کسی نذر کرده بود به مرزبانی برود و سوال می کرد باید وفای به این نذر بکند یا نه یا در راه نیکی و بر پولهای نذر را صرف کند؟ 

حضرت با خط خود نوشتند اگر کسی از مخالفین نذر تو را شنیده و بترسید از او باید وفا کنید و اگر نه در راه خیر صرف کند.

خبر را اکثر عمل نکرده اند بلکه بر خلافش ادعای اجماع کرده اند، چون شاید امام نمی خواست به تقویت دولت جائر کمک شود و صرف اموال برای مرزبانان دولت جائر یک نوع تقویت دولت جائر است. و بلکه امام در موضوع خاصی فرموده اند. اصل مرابطه و مرزبانی اینقدر مهم است که در چارچوب دولت جائر برای دفاع از بیضة الاسلام استحبابش و در مواردی وجوبش ساقط نمی شود.

ارسال سوال