فهرست کتاب‌‌ لیست کتاب‌ها
  1. شرایط حاکم اسلامی از منظر فریقین
  2. شاخصه ها و الزامات حوزه برنامه ریز و آینده ساز
  3. حکم تأسی به قیام امام حسین (ع) در فقه شیعه
  4. وظايف مسلمانان در برابر حکومت غير اسلامي
  5. چالش عرفي گرايي با جمهوري اسلامي ايران در ساحت باور
  6. تطبیق نظام حقوقی اسلام با حقوق وضعی معاصر
  7. قانون اساسي و ضمانت هاي اجرايي آن
  8. ماهیت نمایندگی مجلس در حقوق اساسی ایران
  9. مباني كلامي قانونگذاري و آثار فقهی و حقوقی آن در حكومت اسلامي (مبتنی بر آرای برخی از علمای معاصر)
  10. سیاست های کلی نظام؛ راهکار ارتقای نظام قانونگذاری در نظام جمهوری اسلامی ایران
  11. نقش و جایگاه احزاب سیاسی در حکومت اسلامی
  12. نقش مقدمه ی قانون اساسی در تفسیر اصول و شناخت اهداف و رسالت های قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
  13. تحلیل و بررسی قانون اساسی مصر (2013 میلادی)
  14. گزارشی از یک همایش: فقه و قانون گذاری
  15. نوآوری‌های فقهی در عرصه حقوق اساسی در عرصه مشروطه (با تأکید بر اندیشه شیخ فضل الله نوری و میرزای نائینی)
  16. اسلام، کثرت گرایی سیاسی ، حقوق شهروندی و جامعه مدنی
  17. ماهیت نهاد «مظالم»؛ ضرورت و مبانی تشکیل آن در حکومت اسلامی

اهداف تشکیل نهاد مظالم

اهداف تشکیل نهاد مظالم 

رعایت حقوق مردم در روابط نابرابر

در آموزه های اسلامی آنچه که هیچگاه قابل اغماض و بخشش نیست، حقوق مردم است؛ به ویژه آنگاه که ظلم در حق مردم از ناحیه زورگویان و قدرتمندان باشد، برای دفاع از حق مظلوم و کمک برای استیفای آن نیز باید نهادی قدرتمند وارد عمل شود. لذا وظیفة حکومت اسلامی و حاکم اسلامی است که زمینه دستیابی به حقوق و دفع ظلم و فساد را در این موارد فراهم سازد. امام محمدباقر(ع) در این زمینه خطاب به «عمربن عبدالعزیز» می فرماید: «واتق الله يا عمر و افتح الباب و سهل الحجاب و انصر المظلوم و رد المظالم» (مجلسی، 1406ق، ج‌13، ص183)؛ ای عمر! در حکمرانی، تقوای الهی را در نظر بگیر و درب را بر مردم بازکن و مانع وصول آنان به خود مباش و ستمدیده را یاری و مظالم را به صاحبانشان برگردان.

در فرهنگ اصطلاحات اسلامی به خلیفه و حاکم، «راعی» و به مردم تحت حکومت، «رعیت» اطلاق شده است. رعیت در فرهنگ اصطلاحی ما عنوانی است برای امت و ملت به لحاظ اینکه باید مورد رعایت و توجه و عنایت دائمی دولت و حکومت قرار گیرد. توصیه امیرالمؤمنین(ع) به «مالک اشتر» این است که: «...واشعر قلبک الرحمة للرعیة...» (نهج البلاغه، نامه53). بازستانی حقوق انسانها از آنچنان تقدس و اهمیتی برخوردار است که در مباحث فقهی ما برخی از مظالم شایع و رایج، بابی مستقل به خود اختصاص داده است. غصب که یک باب مفصل فقهی است، در واقع به تفصیل از ظلمی شایع که از سوی زورمداران و قدرتمندان بر دیگران تحمیل می گردد و احکام و آثار آن و چگونگی برگرداندن حق به صاحبش، سخن می گوید. «شهید ثانی» در مورد علت و فلسفه اختصاص دادن یک باب فقهی به غصب، توسط فقهاء می فرماید:

به جهت اهتمام شدید شارع مقدس به موضوع غصب که نوعی ظلم آشکار است و به جهت اینکه اسلام دین عدالت و انصاف است، فقهای ما (رضوان الله علیهم) بابی را در فقه به احکام غصب و چگونگی بازگرداندن حقوق غصب شده به صاحبان آن اختصاص داده اند و این به جهت پیروی از کلام مولایشان امیرالمؤمنین است که فرمود خداوند از علما عهد گرفته است که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان سکوت ننمایند (شهید ثانی، 1410ق، ج‌7، ص11).[i]

همچنین در روایات منقوله از ائمه: بازستانی حقوق انسانها و رد مظالم، یکی از علل وضع حکم جهاد قلمداد شده است: «الجهاد فی سبیل الله انما وضع لاقامة حدود الله و رد المظالم الی اهلها» (مغربی، بی تا، ج‌2، ص445).

نظارت بر اعمال و تصمیمات کارگزاران حکومت و وابستگان به قدرت

یکی از مبادی و ریشه های فساد و ظلم، اعمال و تصمیمات حاکمان و نزدیکان و منسوبان به قدرت و حکومت است؛ کسانی که با استفاده از موقعیت و جایگاه یا ثروت و قدرت خود و انتظارات و توقعات نابجا، زمینة فساد و ظلم را در اعمال و تصمیمات حکومتی پایه ریزی می نمایند. بخش عمده این موارد توسط مدیران و کارگزاران دستگاه های اجرایی و وابستگان به آنها صورت می گیرد. اینگونه اعمال و تصمیمات، علاوه بر آنکه گناهی بزرگ به وسعت ظلم بر جامعه انسانی است، بر اساس روایات دینی نیز آثار و تبعات وضعی دارد. در حدیثی آمده است: «الذنوب التی تحبس غیث السماء جور الحکام» (حر عاملی، 1409ق، ج16، ص282؛ صدوق، 1403ق، ص270)؛  ظلم و ستم حاکمان باعث قطع برکات آسمانی و نزول باران است. بنابراین، نظارت برنامه ریزی شده و دقیق بر این اعمال و تصمیمات که عمدتاً مرتبط با حقوق و تکالیف مردم است، ضرورتی اجتناب ناپذیر است. مسؤولی که اختیار و وظیفة نظارت دارد، ولی مجموعة زیر دست خود را رها می کند، هم زمینه ظلم و فساد زیردستان را فراهم کرده و هم در ظلم انجام شده با آنان شریک است. امیرالمؤمنین(ع) معضل نزدیکان و افراد متوقع و خوی برتری جویی و گردنکشی آنان را همواره به والیان و کارگزاران خود گوشزد می نمود. از باب نمونه در نامه حضرت به مالک اشتر آمده است:

و بدان كه والى را خویشاوندان و نزدیكان است و در ایشان خوى برترى‏جویى و گردنكشى است و در معاملت با مردم رعایت انصاف نكنند. ریشة ایشان را با قطع موجبات آن صفات قطع كن. به هیچیك از اطرافیان و خویشاوندانت زمینى را به اقطاع مده، مبادا به سبب نزدیكى به تو، پیمانى بندند كه صاحبان زمین هاى مجاورشان را در سهمى كه از آب دارند یا كارى كه باید به اشتراك انجام دهند، زیان برسانند و بخواهند بار زحمت خود بر دوش آنان نهند. پس لذت و گوارایى، نصیب ایشان شود و ننگ آن در دنیا و آخرت بهرة تو گردد. اجراى حق را درباره هر كه باشد؛ چه خویشاوند و چه بیگانه، لازم بدار و در این كار شكیبایى به خرج ده كه خداوند پاداش شكیبایى تو را خواهد داد؛ هرچند در اجراى عدالت، خویشاوندان و نزدیكان تو را زیان رسد. پس چشم به عاقبت دار؛ هر چند تحمل آن بر تو سنگین آید كه عاقبتى نیك و پسندیده است (نهج البلاغه، نامه53).

تأکید بر جلوگیری از رانت های حکومتی و سوء استفاده هایی که نزدیکان به قدرت انجام می دهند، به خوبی در این سخن امام(ع)مشاهده می شود.

به وجودآوردن احساس رضایت و امنیت در جامعه

هرگاه مردم احساس کنند برای استیفای حق و تظلم باید راه طولانی و پردردسری را طی کنند و در نهایت تضمینی برای رسیدن به حقوق شان ندارند، قطعاً نارضایتی از حکومت و ناامیدی وجودشان را فراخواهد گرفت. اما هرگاه احساس کنند راه رسیدن به حق آسان و در دسترس است، رضایت مندی آنان به نظام حاکم افزون خواهد شد.
حداقل در مقام اثبات، معیار سنجش اعتدال حاکمان و عدالت مدیران، نیل به «رضی الرعیه» یا «مودة الرعیه» و یا «رضی العامه» خواهد بود. توجه به رضایت عموم مردم و نه افراد خاص باید مورد توجه حکومت و حاکم اسلامی باشد. امیرالمؤمنین علی(ع) در توصیه های خود به مالک اشتر می فرماید:

و لیكن أحبّ الأمور إلیك أوسطها فی الحقّ و أعمّها فی العدل و أجمعها لرضى الرّعیّة فإنّ سخط العامّة یجحف برضى الخاصّة و إنّ سخط الخاصّة یغتفر مع رضى العامّة (همان)؛ باید كه محبوب ترین كارها در نزد تو كارهایى باشد كه با میانه‏روى سازگارتر و با عدالت دمسازتر و خشنودى رعیت را در پى داشته باشد؛ زیرا خشم توده‏هاى مردم، خشنودى نزدیكان را زیر پاى بسپرد و حال آنكه خشم نزدیكان، اگر توده‏ هاى مردم از تو خشنود باشند، ناچیز گردد.

همچنین در ادامه توصیه ها با تأکید مجدد این نکته می فرماید: «و إنّ أفضل قرّة عین الولاة استقامة العدل فی البلاد و ظهور مودّة الرّعیّة...» (همان)؛ و باید كه بهترین مایه شادمانى والیان برپا‏داشتن عدالت در بلاد باشد و پدیدآمدن دوستى در میان افراد رعیت.

توجه به عموم مردم علاوه بر آنکه باعث رضایت آنان از حکومت اسلامی می گردد، دل هایشان را دوستدار ولی امر و حاکم اسلامی قرار داده[ii] و باعث قدرت دین و دولت می شود.[iii]

مبانی تشکیل نهاد مظالم در حکومت اسلامی

اگر چه تشکیل دیوان مظالم و دادرسی مظالم در حکومت های قرون اولیه اسلامی سابقه داشته و مورد عمل حاکمان و خلفای اسلامی بوده است، اما بر اساس مبانی فقه امامیه اقدامات و اعمال حاکمان غیر معصوم نمی تواند وجه شرعی و دینی این رفتارها را فراهم نماید. آنچه می تواند یک مبنا و منبع شرعی محسوب شود، باید ریشه در کلام وحی یا سنت معصومین یا ادله ای مانند اجماع و عقل داشته باشد و نمی توانیم صرفاً عمل خلفا و حاکمان اسلامی را مبنای تأسیس و اجرای نهادهای حکومتی بر اساس مبانی اسلامی بدانیم و مانند آنچه امثال «ماوردی» در «احکام السلطانیه» استدلال کرده اند، مبنای تشکیلات و اختیارات این نهاد را بر اساس عمل حکام و خلفای اسلامی توجیه نماییم. لذا در ادامه بحث می خواهیم فارغ از وجود این نهاد در حکومت های قرون اولیه اسلامی، مبانی و دلایل توجیه کننده برای تشکیل چنین نهادی را از آموزه ها و منابع دینی تبیین نماییم. به اعتقاد ما با توجه به ضرورت های بیان شده و مبانی ای که در ادامه اشاره خواهد شد، تشکیل نهادی با کارکرد رسیدگی به مظالم با هر عنوان و اسمی در حکومت اسلامی لازم و ضروری می باشد.




[i]. و لشدة اهتمام الشارع المقدس بقضية الغصب الذي هو نوع من الظلم الفاحش و الإسلام دين العدالة و الإنصاف، عقد [الفقهاء] (رضوان اللّه عليهم) كتابا خاصا يبحث عن أحكام [الغصب و الغاصبين] و عن كيفية رد المظالم إلى أربابها. وفاء بكلام مولاهم أميرالمؤمنين حيث قال (صلوات اللّه و سلامه عليه): «أخذ اللّه على العلماء أن لا يقاروا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم».

[ii]. «فإنّ عطفك علیهم یعطف قلوبهم علیك» (نهج البلاغه، نامة53)؛ مهربانى تو به آنها دلهایشان را به تو مهربان سازد.

[iii]. «و إنّما عماد الدّین و جماع المسلمین و العدّة للأعداء العامّة من الأمّة فلیكن صغوك لهم و میلك معهم» (همان)؛ اما ستون دین و انبوهى مسلمانان و ساز و برگ در برابر دشمنان، عامه مردم هستند. پس باید توجه تو به آنان بیشتر و میل تو به ایشان افزون تر باشد.