فهرست کتاب‌‌ لیست کتاب‌ها
  1. شرایط حاکم اسلامی از منظر فریقین
  2. شاخصه ها و الزامات حوزه برنامه ریز و آینده ساز
  3. حکم تأسی به قیام امام حسین (ع) در فقه شیعه
  4. وظايف مسلمانان در برابر حکومت غير اسلامي
  5. چالش عرفي گرايي با جمهوري اسلامي ايران در ساحت باور
  6. تطبیق نظام حقوقی اسلام با حقوق وضعی معاصر
  7. قانون اساسي و ضمانت هاي اجرايي آن
  8. ماهیت نمایندگی مجلس در حقوق اساسی ایران
  9. مباني كلامي قانونگذاري و آثار فقهی و حقوقی آن در حكومت اسلامي (مبتنی بر آرای برخی از علمای معاصر)
  10. سیاست های کلی نظام؛ راهکار ارتقای نظام قانونگذاری در نظام جمهوری اسلامی ایران
  11. نقش و جایگاه احزاب سیاسی در حکومت اسلامی
  12. نقش مقدمه ی قانون اساسی در تفسیر اصول و شناخت اهداف و رسالت های قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
  13. تحلیل و بررسی قانون اساسی مصر (2013 میلادی)
  14. گزارشی از یک همایش: فقه و قانون گذاری
  15. نوآوری‌های فقهی در عرصه حقوق اساسی در عرصه مشروطه (با تأکید بر اندیشه شیخ فضل الله نوری و میرزای نائینی)
  16. اسلام، کثرت گرایی سیاسی ، حقوق شهروندی و جامعه مدنی
  17. ماهیت نهاد «مظالم»؛ ضرورت و مبانی تشکیل آن در حکومت اسلامی

اصول، قواعد و احکام فقهی

اصول، قواعد و احکام فقهی

عمومات وجوب رد مظالم

اصطلاح «رد مظالم» هم در احادیث و هم در فقه استعمال و کاربرد دارد. از نظر کاربرد و اصطلاح فقهی «مظالم عبارت است از اموال و حقوق دیگران که در مال یا ذمة انسان باقى است؛ هرچند در ابتدا آن را به ناحق نگرفته باشد» (کاظمی، بی تا، ص۲۶۴). بر اساس نظر فقهاء، رد مظالم واجب (حلی (فخرالمحققین)، 1387ق، ج2، ص176) و وجوب آن فوری است (نجفی، 1367، ج37، ص98).

وجوب رد مظالم و بازگرداندن حقوق ازدست رفتة دیگران به دلایل متعدد قابل اثبات است. در این زمینه چند روایت را ذکر می کنیم. در یکی از بیانات حکمت آمیز امیرالمؤمنین(ع) آمده است که: «لا عدل أفضل من ردّ المظالم» (تمیمی آمدی، 1366، ص446)؛ رد مظالم بالاترین و برترین مصداق اجرای عدالت است. در روایت دیگری از امام باقر(ع) وجوب رد مظالم و اعطای حقوق، تأکید شده است و توبه را در این زمینه مکفی نمی داند. راوی می گوید: قلت لأبي جعفرٍ7 إنّي لم أزل والياً ـ منذ زمن الحجّاج إلى يومي هذا ـ فهل لي من توبةٍ قال: فسكت ثمّ أعدت عليه  ـ فقال: «لا حتّى تؤدّي إلى كلّ ذي حقٍّ حقّه» (حر عاملی، 1409ق، ج16، ص52)؛ راوی از امام(ع) سؤال می کند من مدت زیادی والی و کارگزار حکومت های مختلف از زمان حجاج تا کنون بوده ام، آیا توبه من پذیرفته است؟ امام(ع) پس از سکوتی می فرماید: خیر توبه مقبول نیست، مگر آنکه هر حق ازدست رفته ای را به صاحبش برگردانی. در منابع دینی ذکر شده است که تجارت در چند مورد واجب است که یکی از آنها وجوب تجارت برای رد مظالم است (مجلسی، 1363، ج‌10، ص297). همچنین یکی از علل وجوب امر به معروف و نهی از منکر «رد مظالم» دانسته شده است (کلینی، 1407ق، ج5، ص56).

موضوع رد مظالم به معنای عام آن گاهی نیاز به دخالت دولت و حکومت دارد و آن در مواردی است که غاصب حق یا کسی که حق بر ذمه اوست، زیر بار ادای حق نرود و نیاز به ورود اقتدار و الزام حکومتی در موضوع باشد.

وجوب دفاع از مظلومین به ویژه ضعفا و محرومان

بر اساس آموزه های دینی، هم مظلوم موظّف به مقاومت در برابر ظالم و فرياد برآوردن است و هم افراد جامعه موظّف به پاسخگويى و یاری و کمک او هستند. کمک به مظلوم جهت استیفای حق، واجب است. پیامبر(ص)فرمود:

«والله لتامرون بالمعروف و تنهون عن المنکر و لتأخذون علی‏ایدی الظالم و لتاطرنه علی الحق اطراً او لیضربن الله بقلوبکم ‏بعضکم علی بعض ثم یلعنکم کما لعنهم» (محمدی ری شهری، 1388، ج6، ص266)؛ به خدا سوگند، همانا امر به معروف و نهی از منکر می‏کنید و دست ‏ستمگران را می‏گیرید و آنان را مجبور می‏کنید به حق روی‏آورند، و گرنه خدای برخی شما را داخل در بعض دیگر می‏کند (آنان‏ را که گناه نکرده، نهی از منکر نیز نکردند، در گروه گنه‏کاران ‏داخل می‏سازد) و سپس همه شما را لعنت ‏خواهد کرد.

در تفکر دینی، حمایت از مظلوم به عنوان یک وظیفه عینی یا کفایی مطرح شده است (جوادی آملی، 1387، ص264-262). تشویق به دفاع از مظلوم و یاری او در کلام معصومین، گاهی به زبان توصیه و تشویق است؛ مانند «رحم اللّه امرءاً رأى حقّاً فاعان عليه او رأى جـوراً فـردّه و كان عـوناً بالحـقّ علـى صاحبـه» (تمیمی آمدی، 1366، ص69)؛ خداوند رحمت كند كسى را كه چون حقّى ديد آن را كمك كند، يا ستمى را مشاهده نمود از آن باز دارد و يار ستمديده باشد تا جايى كه او را به حقّش برساند. یا این سخن پیامبر اکرم(ص) که می فرماید: «من أخذ للمظلوم من الظّالم کان معی فی الجنّة مصاحباً» (مجلسی، 1403ق، ج72، ص359)؛ هر که داد ستمدیده را از ظالم بگیرد، در بهشت با من همنشین خواهد بود و گاه لحن سخن معصوم(ص) در این زمینه آنچنان کوبنده و عجیب است که سخن از یک تکلیف عادی فراتر می رود و کسانی که به این وظیفه بی توجه و بی اعتناء هستند، گویا از زمرة مسلمانان خارج می شوند. روایاتی مانند «من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم و من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم» (طوسی، 1407ق، ج6، ص176) گویای اهمیت و تأثیر اجرای این وظیفه در جامعه اسلامی است. وظیفة یاری و کمک به مظلومان، علاوه بر آنکه وظیفة تک تک افراد جامعه است، وظیفه حکومت اسلامی و ارکان و نهادهای آن نیز می باشد.

در عین حال که حقوق و قوانین عادلانه در حکومت اسلامی وضع می شود، توجه خاص به ضعفا و محرومین و مظلومین نیز بسیار حائز اهمیت است؛ زیرا آنان با وجود داشتن حقوق یکسان و برابر با اغنیاء و قدرتمندان، به دلیل عدم شناخت حق یا ضعف در استیفای آن نیاز به پشتیبانی و مساعدت دارند.

توضیح آنکه بر اساس مبانی و ادلة دینی، اقشار ضعیف جامعه که با منابع ثروت و قدرت مرتبط نیستند، نیازمند توجه و ملاطفت و دستگیری بیشتر از سوی نهادهای حکومت اسلامی می باشند و در مقابل، ظلم و ستم به آنان نیز نابخشودنی تر خواهد بود. امیرالمؤمنین(ع) در یکی از بندها و جملات خود در نامه به «مالک اشتر» می فرماید: «و ظلم الضّعيف افحش الظّلم» (نهج البلاغه، نامة53)؛ و ستم بر ضعيف زشت ترين ستم است. همچنین امام(ع) با تعبیر زیبایی به محرومین و مظلومین ضعیف روحیه می دهد: «الذّليل عندى عزيزٌ حتّى آخذ الحقّ له، والقوىّ عندى ضعيفٌ حتّى آخذ الحقّ منه» (همان، خطبة37)؛ ضعيف در نزدم عزيز است تا حقّش را از ظالم بگيرم و قوى نزدم ناتوان است تا حق مظلوم را از وى بستانم. رسیدگی به محرومان و ضعفا و توجة ویژه به آنان بخش قابل توجهی از توصیه های امیرالمؤمنین(ع) به کارگزاران خود می باشد. کسانی که بسیار مورد غفلت حاکمان قرار می گیرند و حقوقشان پایمال می گردد.

خدا را، خدا را، در باب طبقة فرودین؛ كسانى كه بیچارگان‏اند از مساكین و نیازمندان و بینوایان و زمین گیران. در این طبقه، مردمى هستند سائل و مردمى هستند كه در عین نیاز، روى سؤال ندارند. خداوند حقى براى ایشان مقرر داشته و از تو خواسته است كه آن را رعایت كنى، پس در نگهداشت آن بكوش... و كارهاى كسانى را كه به تو دست نتوانند یافت، خود، تفقد و بازجست نماى. اینان مردمى هستند كه در نظر دیگران بی مقدارند و مورد تحقیر رجال حكومت. كسانى از امینان خود را كه خداى ترس و فروتن باشند، براى نگریستن در كارهایشان برگمار تا نیازهایشان را به تو گزارش كنند. با مردم چنان باش كه در روز حساب كه خدا را دیدار مى كنى، عذرت پذیرفته آید كه گروه ناتوانان و بینوایان به عدالت تو نیازمندتر از دیگرانند و چنان باش كه براى یك یك آنان در پیشگاه خداوندى، در اداى حق ایشان، عذرى توانى داشت (همان، نامة53).[i]

اصل لزوم سخت گیری و شدت عمل در مقابل مفسدین و ظالمین

تعابیر قرآنی مانند: «إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ أُوْلَئِكَ لَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ» (شوری(42): 42)؛ ایراد و مجازات بر کسانی است که به مردم ستم می کنند و در زمین به ناحق ظلم روا می دارند، برای آنان عذاب دردناکی است. و «...فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِينَ» (بقره(2): 193)؛ تعدی جز بر ستمکاران روا نیست، نشان دهنده این حقیقت است که دین و شریعت اسلامی با ظلم و ظالم قصد آشتی و مماشات ندارد و هر عکس العملی که باعث ریشه کن شدن ظلم شود، حتی اگر شدید و قاطع باشد، باید به کار گرفته شود. اساساً گاه مفسدان و ظالمان جز با زبان شمشیر حاضر نیستند دست از اعمال خود بردارند. گاهی فقط شمشیر است که می تواند جلوی باطل را بگیرد و حق را یاری نماید. «و كفى به (السیف) شافياً من الباطل و ناصراً للحقّ» (نهج البلاغه، خطبة22)؛ شمشیر برای درمان باطل و یاری حق کافی است.

سیرة حکومتی امیرالمؤمنین(ع) گواه سخت گیری و شدت عمل آن حضرت در مقابل ظلم و فساد کارگزاران می باشد. حضرت در نامه ای به «زيادبن ابيه» زمانى كه در حكومت بصره جانشين «عبداللّه بن عباس» بود، می نویسد:

«و انّى اقسم باللّه قسماً صادقاً، لئن بلغنى انّك خنت من فىء المسلمين شيئاً صغيراً او كبيراً، لاشدّنّ عليك شدّةً تدعك قليل الوفر، ثقيل الظّهر، ضئيل الامر. والسّلام» (همان، نامة20)؛ به خدا قسم مى خورم، قسم صادقانه، اگر به من خبر رسد كه در بيت المال مسلمانان در مالى اندك يا زياد خيانت ورزيده اى، چنان بر تو سخت گيرى كنم كه تو را تهي دسـت و سنگين بـار و ذليـل و پسـت كنـد!

لحن امام(ع) علاوه بر وظیفة نظارت حکومت بر رفتارهای مالی کارگزاران، شدت عمل در برخورد با مفاسد اقتصادی را نیز بیان می دارد. 

لزوم شدت عمل با ظالمان و مفسدان به دلیل پیچیده بودن شخصیت مفسدان و ظالمان است. قرآن و روایات در این مورد حاوی نکاتی ارزشمند هستند. در اینجا به برخی از این نکات اشاره می کنیم:
1. مفسدان و ظالمان، ظاهری مردم فریب و زبانی توجیه گر دارند. وقتی تذکر یا هشداری به آنان داده می شود درصدد توجیه عمل خود و تحریف واقعیت برمی آیند: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ» (بقره(2): 11)؛ و هنگامی که به آنان گفته شود، در زمین فساد نکنید، می گویند ما فقط اصلاح کننده ایم! ظاهر مردم فریب و پیچیده مفسدان را خداوند در آیاتی دیگر از قرآن نیز مورد تأکید قرار داده است: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُشْهِدُ اللّهَ عَلَى مَا فِي قَلْبِهِ وَهُوَ أَلَدُّ الْخِصَامِ وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ يُحِبُّ الفَسَادَ» (بقره(2): 204)؛ و از مردم کسانی هستند که گفتار آنان در زندگی دنیا مایة اعجاب تو می شود (در ظاهر اظهار محبت شدید می کنند) و خدا را بر آنچه در دل دارند، گواه می گیرند. (این در حالی است که) آنان سرسخت ترین دشمنانند. (نشانة آن این است که) هنگامی که روی برمی گردانند (و از نزد تو خارج می شوند)، در راه فساد در زمین، کوشش می کنند و زراعتها و چهارپایان را نابود می سازند؛ (با اینکه می دانند) خدا فساد را دوست نمی دارد.

2. مفسدان و ظالمان روحیات و خلقیات درونی خاصی دارند. مفسدان هیچگاه زیر بار حرف حق نمی روند. حاضر نیستند با دیگران مساوی باشند و نمی توانند برابری را تحمل کنند: «وَإِذَا قِيلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ...» (بقره(2): 206)؛ و هنگامی که به آنها گفته شود از خدا بترسید، (لجاجت آنان بیشتر می شود) لجاجت و تعصب، آنها را به گناه می کشاند. نخوت و خودبزرگ بینی باعث می شود پند و نصیحت را نپذیرند. اینان در فضای عادلانه احساس خوبی ندارند و معتقدند، می توانند بر گُرده مردم سوار شوند و کسی حق اعتراض ندارد. حس غرور و خودبرتربینی دارند. قرآن کریم در مورد روحیات و منش برخی از اهل کتاب می فرماید: «وَمِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مَنْ إِن تَأْمَنْهُ بِقِنطَارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَمِنْهُم مَّنْ إِن تَأْمَنْهُ بِدِينَارٍ لاَّ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلاَّ مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَآئِمًا ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَيَقُولُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَهُمْ يَعْلَمُونَ» (آل عمران(3): 75)؛ و در ميان اهل كتاب، كسانى هستند كه اگر ثروت زيادى به رسم امانت به آنها بسپارى، به تو باز مى‏گردانند و كسانى هستند كه اگر يك دينار هم به آنان بسپارى، به تو بازنمى‏گردانند، مگر تا زمانى كه بالاى سر آنها ايستاده (و بر آنها مسلط) باشى! اين به خاطر آن است كه مى‏گويند ما در برابر اميين [غير يهود]، مسؤول نيستيم و بر خدا دروغ مى‏بندند؛ در حالى كه مى‏دانند.

خداوند در این آیه، هم به این نوع خلق و خو اشاره دارد و هم علت و منشأ آن را بیان می دارد. قرآن کریم به این حقیقت اشاره می کند که برخی در پرداخت حقوق دیگران هیچ اصلی جز قدرت را به رسمیت نمی شناسند؛ یعنی با قدرت و زور و ترس از قدرت، می توانیم آنها را وادار به ادای حق کنیم: «لاَّ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلاَّ مَا دُمْتَ عَلَيْهِ قَآئِمًا» آنگاه ریشه و منشأ این اخلاق و نوع رفتار را خودبرتربینی و غرور آنان می داند: «ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ لَيْسَ عَلَيْنَا فِي الأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ». اینان زورگویی و غصب اموال مردم را نه تنها بدون اشکال، بلکه حق خود می دانند و این به علت آن است که خود را مستظهر و مؤید به قدرتی می دانند یا به حسب و نسب و قوم و طائفه خود تکیه دارند یا ثروت و پست و مقام، آنان را اینگونه جری کرده است یا توسط مقامی حکومتی و صاحب منصبی پشتیبانی می شوند.

3. این شخصیت پیچیده و این روحیه خودبرتربینی اقتضاء دارد که برخورد با مفسدان و ظالمان قوی و حساب شده باشد. حکومت باید از توان خود و قدرت عمومی و حمایت مردمی در این راه بهره گیرد. تشکیل نهادی قوی برای دفع ظلم وظیفة دنیایی مؤمنان است: «...وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَّفَسَدَتِ الأَرْضُ وَلَكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ» (بقره(2): 251)؛ و اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیلة بعضی دیگر دفع نمی کرد، زمین را فساد فرا می گرفت . شدت عمل در برخورد با ظالم به حدی است که قرآن کریم مجوز قتال و جنگ را برای برخورد با ظلم قرار داده است: «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ» (حج(22): 39)؛ به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل گردیده اجازة جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ستم قرار گرفته اند و خدا بر یاری آنها تواناست.

با توجه به مطالب بیان شده و لزوم برخورد قاطع و مناسب با گردنکشان و مستکبران اجتماعی، ضرورت تشکیل نهادی اختصاصی که به تناسب پیچیدگی موضوع و سختی کار، اقتدار و روشهای کارآمدتر را دارا باشد، مشاهده می شود.

وجوب امر به معروف و نهی از منکر

وجوب امر به معروف و نهی از منکر بین فقهاء اجماعی است (حلی، 1408ق، ج1، ص310)، اما در مورد مبنای آن اختلاف نظر وجود دارد؛ چنانچه برخی مبنای آن را حکم عقل و برخی حکم شرع و بعضی هر دو می دانند.[ii]

سؤالی که مطرح است، این است که آیا امر به معروف و نهی از منکر وظیفة افراد جامعه است یا یک وظیفة حکومتی است؟ در پاسخ باید گفت امر به معروف، مراتب و درجاتی دارد. در مراحل ابتدایی و زبانی، هم وظیفه مردم نسبت به یکدیگر است و هم وظیفه مردم نسبت به حکومت و هم حکومت نسبت به مردم، اما در مرحله برخورد عملی و تعزیر و مجازات، قطعاً این وظیفه بر عهده تشکیلات و سازمانهای حکومتی می باشد و حاکم اسلامی وظیفه دارد زمینة اجرای عملی آن را فراهم سازد.

در آراء متقدمان فقه شیعه تا زمان ابن ادریس (م598.ق) توسل به خشونت و زور در قالب امر به معروف و نهی از منکر اختصاص به دولت امامت بالاصاله داشته است و فقهاء چنین ولایت و اختیاری برای نائبان عام در عصر غیبت را جایز نشمرده و آن را موکول به اذن امام(ع) می دانسته اند، لکن «سید مرتضی» فرد یا گروه و یا هیأت متصدی امر به معروف و نهی از منکر را در انجام آن نوع امر و نهی ای که توأم با خشونت و زور باشد، مجاز دانسته و اذن امام را در آن شرط جواز، تلقی ننموده است (عمید زنجانی، 1384، ج8، ص37).    

موضوع امر به معروف و نهی از منکر با گسترة وسیع آن و آثار و نتایج پربرکتش نیازمند توجه بیشتر برنامه ریزان و سازمان دهندگان حکومت اسلامی می باشد. به اعتقاد برخی صاحبنظران، «تأکید چشمگیری که در متون اسلامی در زمینة امر به معروف و نهی از منکر دیده می شود، خود می تواند مکتب جدیدی را در نظام اداری پی ریزی نماید» (همان، ج7، ص84).

امام خمینی(ره) از بعد نظری، حرکت بدیعی را پیرامون امر به معروف و نهی از منکر آغاز کردند که در نوع خود تحول بزرگی محسوب می شود. امام در آثار علمی ارزشمند خویش؛ به ویژه کتاب «تحریر الوسیله» باب جدیدی را تحت همین عنوان مطرح نموده اند و در روند بررسی موضوع، افق های وسیع و نویی را گشوده و فروعات جدیدی را بیان کرده اند تا از این طریق نشان دهند که امر به معروف و نهی از منکر به چند پند و اندرز خصوصی خلاصه نمی شود، بلکه دایرة شمول آن بسیار وسیع است و تمام امور اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه را در برمی گیرد. بر همین اساس، می فرماید: «امر به معروف و نهی از منکر دو اصلی است در اسلام که همه چیز را می خواهد اصلاح کند» (امام خمینی، 1378، ج9، ص195) و یا در کتاب «ولایت فقیه» بیان می دارند: «ما اذهان خود را متوجه منکرات کوچک کرده ایم؛ در حالی که امر به معروف و نهی از منکر دعوت به اسلام و رد مظالم و مخالفت با ظلم می کند. عمده وجوب امر به معروف و نهی از منکر برای این امور است» (امام خمینی، 1375، ص140).

وقتی در تاریخ نظر می افکنیم می بینیم که نهاد حسبه وجود داشته است و دایرة آن، همان دایرة امر به معروف و نهی از منکر بوده و وظیفه اش رسیدگی به عملکرد تمام اقشار جامعه و اصلاح امور آنان بوده است. محتسب، تمام اصناف و طبقات؛ همچون تجار، بازرگانان و غیره را نظارت می کرد و آنان را از اعمال ناروا، ظلم و اجحاف به حقوق مردم؛ همانند گران فروشی، کم فروشی، عدم رعایت اصول بهداشتی، سد معبر و غیره باز می داشت. این امر نشان می دهد امر به معروف و نهی از منکر، به چند مسألة عبادی محدود نشده، بلکه مسلمین با یک دید عمیق و وسعت نظر، امر به معروف را به عنوان یک اصل محوری مطرح می کردند که اصلاح تمام امور اخلاقی، اجتماعی، بهداشتی و فرهنگی آنان را در بر می گرفت. شهید «مطهری» می فرماید:

اگر در منطق اسلام امر به معروف و نهی از منکر، آن اندازه توسعه نداشت، به ما نمی گفتند تقام به الفرائض؛ زیرا این فکر کوچک و محدود که فعلاً در مغز ماها به نام امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد، هر اندازه هم لباس عمل بپوشد، ممکن نیست این همه آثار نیک به بار آورد (مطهری، 1378، ج20، ص198).

البته در آثار فقهی شیعه، امر به معروف و نهی از منکر، به عنوان یک نهاد یا سازمان حکومتی، مورد نگرش و کنکاش قرار نگرفته است، بلکه فشرده ای از چگونگی این وظیفه برای افراد، مراتب و شرایط وجوب آن، عمده مباحث امر به معروف و نهی از منکر را تشکیل می دهد؛ البته به مناسبت اینکه آیا می توان در راستای این وظیفه به جرح و ضرب هم پرداخت یا نه، از اینکه وظیفه اقامة حدود در جامعه به دست کیست نیز سخن به میان می آید (مروارید، 1410ق، ج9، ص106-55 و 189).

امر به معروف و نهی از منکر، غیر از اینکه «وظیفه» هستند، مناسب و همراه با نوعی سلطه و ولایت مشروع برای «آمر» و «ناهی» نسبت به «مأمور» و «منهی» می باشند. ادلة امر به معروف و نهی از منکر در قرآن و روایات، در حقیقت، چنین ولایتی را مشروع می سازد. اگر بپذیریم که در جامعه اسلامی، همة «ولایات» به ولایت عظمای حکومت مشروع اسلامی منتهی می شود، در این صورت، پایه نهادینه و حکومتی بودن امر به معروف و نهی از منکر را در منابع فقه شیعه نیز بنیان گذاشته ایم؛ البته حکومتی بودن یک وظیفه، منافاتی با همگانی بودن آن ندارد.



[i]. «ثمّ اللّه اللّه فی الطّبقة السّفلى من الّذین لا حیلة لهم من المساكین و المحتاجین و أهل البؤسى و الزّمنى فإنّ فی هذه الطّبقة قانعاً و معترّاً و احفظ للّه ما استحفظك من حقّه فیهم ... و تفقّد أمور من لا یصل إلیك منهم ممّن تقتحمه العیون و تحقره الرّجال ففرّغ لأولئك ثقتك من أهل الخشیة و التّواضع فلیرفع إلیك أمورهم ثمّ اعمل فیهم بالإعذار إلى اللّه یوم تلقاه فإنّ هؤلاء من بین الرّعیّة أحوج إلى الإنصاف من غیرهم ....».


[ii]. سیدمرتضی، علامه حلی، ابی الصلاح حلبی، خواجه نصیرالدین طوسی و محقق کرکی آن را نقلی دانسته اند و در برابر، شیخ طوسی، علامه حلی، کاشف الغطاء، شیخ انصاری و امام خمینی، تلاش کرده اند تا با کاوشهای عقلی، ضرورت و لزوم آن را به اثبات رسانند. شهید اول و شهید ثانی وجوب را عقلی و نقلی می دانند ر.ک: محمد سروش، «مبانی عقلی امر به معروف و نهی از منکر»، فصلنامة حکومت اسلامی، ش24، تابستان81 و محسن خرازی، دلایل عقلی و نقلی امر به معروف و نهی از منکر، ترجمه عبدالله امینی پور، فصلنامه حکومت اسلامی، ش33، پاییز1383.